![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 19:59 توسط hamid |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 19:53 توسط hamid |
|
|
واژه بیا دست دلم را بگیر بغض شکن باش و قلم را بگیر حرف بزن واژه به حرفم بیار ابر بشو روی سکوتم ببار واژه ببین بغض گلو گیر شد حرف بزن حرف بزن دیر شد واژه بیا این تو و این هم قلم باز کن امشب سر زخم دلم فاش بگو تلخی این سینه را باز کن این عقده دیرینه را واژه به تنگ امدم از این سکوت کاش خلاصم کنی از این هبوط جار بزن جاربزن عاشقم واژه مرا دار بزن عاشقم واژه صدایش کن و با او بگو حرف دلم خط به خط و مو به مو واژه بگو عشق نفسگیر شد منتظرم آمدنت دیر شد واژه بگو سوختنم دیدنیست چشم به در دوختنم دیدنیست شعله بزن شعله که پروانه ام ماه بشو ماه که دیوانه ام واژه بگو هر نفسم یاد تو کلبه ویرانه ام آباد تو میرود او واژه صدایش بزن آه نرو.... واژه صدایش بزن رفت و نشد تا که صدایش کنم بغض ترک خورده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 17:15 توسط hamid |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|